قوی ترین دوره ی آموزش مکالمه ی زبان انگلیسی

گروه آموزش زبان های خارجی کاردوآنلاین تحت نظر مستقیم استاد مرتضی گیتی شروع به برگزاری قوی ترین دوره ی آموزش مکالمه ی زبان انگلیسی به صورت خصوصی و گروهی نموده است. در این دوره ی آموزشی که در قالب شصت جلسه ی یک ساعت و نیمه برگزار می شود، با تمرکز بر روی مهارت گفتاری شما و با استفاده ی ترکیبی از بهترین روش های آموزش زبان انگلیسی در کمترین زمان ممکن بیشترین نتیجه حاصل خواهد شد.

فایل صوتی توضیحات استاد مرتضی گیتی در مورد آموزش و یادگیری زبان انگلیسی

  • دانلود رایگان فایل صوتی توضیحات استاد مرتضی گیتی در مورد آموزش و یادگیری زبان انگلیسی

download buttonفایل های صوتی مصاحبه های استاد مرتضی گیتی با زبان آموزانشان

سخنان استاد مرتضی گیتی در مورد دوره ی خصوصی مکالمه زبان انگلیسی

در این قسمت از سایت کاردوآنلاین، قسمتی از سخنان استاد مرتضی گیتی را در رابطه دوره ی خصوصی مکالمه زبان انگلیسی در شیراز به شما تقدیم می کنیم.

چرا تا به حال نتوانستید انگلیسی رو اونجوری که همیشه دوست داشتید یاد بگیرید؟ وقت کافی ندارید یا از بقیه کم هوش ترید؟ یا اینکه….؟

خیلی از ماها رویای صحبت کردن به انگلیسی و یا دیدن فیلم و حرف زدن با توریست ها و حتی خواندن رمان های انگلیسی رو داریم ولی خیلی وقتها این رویا هیچوقت به حقیقت تبدیل نشده. چرا؟ بعضی ها دلایل خاص خودشون رو دارند. معلم خوبی نداشتند. وقت کافی نداشتند. استعداد نداشتند. کتاب های خوبی نداشتند و مواردی از این قبیل. ولی من میگم این افراد احتمالاً روش درست یادگیری یک زبان رو نمیدونن. یا بهتره بگم میدونن ولی بهش بی توجه هستند. ببینید دوستان اولین چیزی که میخوام بگم اینه که یادگیری واقعی یک زبان چیزی نیست که یک شبه یا یک ماهه یا یک ساله اتفاق بیفته. باید پشتکار و صبوری و تلاش داشته باشید. در عین حال، یادگیری یک زبان کار غیر قابل انجامی هم نیست. حتی زبان انگلیسی که از زبان های دیگه به خصوص فارسی خودمون که به راحتی دارید باهاش کار می کنید بسیار آسون تر هست. پس چرا بعد از این همه سال که با انگلیسی ارتباط داشتیم هنوز هم توش لنگ میزنیم؟ آنتونی رابینز میگه اگر شما یک کار یکسان رو هزار بار انجام بدید همون نتیجه ی یکسان رو دریافت می کنید. یعنی اگر هزار بار شروع به یادگیری زبان انگلیسی کردید و از یک سری روش ها (مثل مطالعه ی گرامر و حفظ کردن کلمات با روش های غیرطبیعی) استفاده کردید و بعد از مدتی به خاطر اینکه دیدید پیشرفتی نکردید اون ها رو رها کردید، دوباره هم همین نتیجه حاصل میشه اگر همون روش ها رو به کار ببندید. پس اول باید روش کار تغییر کنه تا خروجی تغییر کنه.

یکی دیگه از حرفهای آنتونی رابینز اینه که برای موفق شدن در هر زمینه ای باید سه تا مرحله رو انجام بدید:

  • Know What You Want: بدونید چی میخواین. میخواین انگلیسی رو بتوانید حرف بزنید و بعد از تمام ناکامی ها نهایتاً اونو یاد بگیرید.
  • Take Action: اقدام کنید. یه کتابی بخرید. یه کاری کنید. شروع کنید.
  • Sensory Acuity: مهمترین مرحله که خیلی از ماها فراموشش می کنیم. هر لحظه از خودتون بپرسید که آیا کاری که دارم انجام میدم داره منو به هدفم نزدیک تر میکنه یا نه. اگر آره که خب ادامه میدیم اگر نه روش رو تغییر میدیم. این مهمترین بخش این سه مرحله هست. روش رو تغییر میدیم. یادتون باشه تا وقتی یک کار رو هزار بار با روش یکسان انجام بدید همون نتیجه ی یکسان رو میگیرید. این یه اصل هست. دلیل ناکامی شما در زبان روش اشتباه شما بوده. پس اگر روش رو تغییر ندید دوباره ناکامی نصیب شما خواهد شد.

بذارید از برایان تریسی نویسنده ی کتاب قورباغه رو قورت بده هم یک حرفی رو بهتون بزنم. من تمامی کتاب های صوتی ایشون رو گوش کردم و شما هم می توانید اونها رو از فروشگاه کاردوآنلاین تهیه کنید و گوش بدید. بگذریم. توی کتاب Eat that Frog ایشون میگن اگر میخواین در حوزه ای موفق بشید، برید دنبال کسی بگردید که توی اون حوزه موفق هست و رفتار اون رو دقیقاً کپی کنید و موفقیت برای شما هم اتفاق میفته. اینکه یه نفر توی انگلیسی موفق بوده و شما نیستید به این معنی نیست که اون هوش بیشتری داره یا وقت بیشتری داره. فقط به این معنی هست که اون یک سری کارهایی رو نسبت به شما متفاوت انجام داده. اگر شما هم اون کارهایی رو انجام بدید که اوشون انجام داده شما هم موفقیت مورد نظرتون رو کسب می کنید.

دوست دارید داستان خود من در یادگیری زبان انگلیسی و سه زبان دیگه رو بدونید؟

من از کودکی شروع به یادگیری زبان انگلیسی کردم. علاقه ی چندانی در ابتدا نداشتم ولی بعد از مدتی علاقه مند شدم. تقریباً شانزده ساله بودم که تصمیم گرفتم زبان ایتالیایی رو یاد بگیرم. بخاطر اینکه میشنیدم زبان ساده ای هست و از نوع تلفظ این زبان و فرهنگ مردم ایتالیا خوشم میومد. اولین چیزی که به ذهنم رسید که برای یادگیری انجام بدم خواندن گرامر زبان ایتالیایی بود. پس رفتم سراغ سایت ویکی پدیا و سرچ کردم و یک صفحه ی جامع از گرامر زبان ایتالیایی رو پیدا کردم و پرینت کردم و با انگیزه ی زیادی شروع کردم به خواندن اون. بعد از یکی دو هفته حس میکردم که خیلی زبان ایتالیایی دشوار هست و نسبت به انگلیسی خیلی پیچیده تر است. شاید جالب باشه بدونید که زبان ایتالیایی مثل زبان عربی جنس مذکر و مونث و خنثی داره. افعال صرف می شند و ضمایر اشاره بر اساس جمع مذکر و موثت و … تغییر میکنه. پیچیدگی هایی که توی زبان انگلیسی هیچ خبری از اونها نیست. کم کم انگیزم رو از دست دادم و احساس کردم با این همه پیچیدگی هیچ وقت نمیتوانم این زبان رو یاد بگیرم. خواندن گرامر زبان ایتالیایی باعث میشد سر درد بگیرم. همه چیز رو گذاشتم کنار و بیخیال زبان ایتالیایی شدم.

بعد از چند ماه دوباره تصمیم گرفتم کار رو شروع کنم. ولی این بار دیگه میترسیدم برم سراغ گرامر. تصمیم گرفتم با حفظ کردن کلمه شروع کنم. شروع کردم به حفظ کردن کلمه با تکرار و Rote Learning. احساس می کردم از گرامر خواندن بهتر هست. حس میکردم هر چقدر بیشتر کلمه حفظ کنم زودتر و بهتر ایتالیایی رو یاد میگیرم. به علاوه، نسبت به گرامر کمتر کسل کننده بود، هر چند اونم مشکلات خودش رو داشت. یکی از مشکلاتی که باهاش روبرو شدم این بود که بعد از مدتی فهمیدم که کلماتی که قبلاً با زحمت زیاد اونها رو یاد گرفتم و حفظ کردم فراموشم شده. کلمه ای رو میدیدم و میدونستم که اینو قبلاً بلد بودم ولی الان هر کاری می کردم معنی رو یادم نمیومد. این قضیه به شدت ناراحتم می کرد. تصمیم گرفتم از روش های حفظ کلمات مثل جی 5 و جعبه لاینتر استفاده کنم. نسبت به روش Rote Learning بهتر بودند و حس می کردم کلمات بیشتر توی ذهنم میمونند. کار رو ادامه میدم و مرتباً کلمه حفظ می کردم. اما بعد از مدتی بازم دیدم کلماتی که با جی 5 یاد گرفته بودم بازم فراموشم میشد. البته دیرتر از روش Rote Learning ولی خب بازم فراموشم میشدند. این شد که بازم انگیزه م رو از دست دادم و ایتالیایی رو گذاشتم کنار.

دوباره بعد از چند ماه تصمیم گرفتم دوباره شروع کنم. این بار نه گرامر نه کلمه. رفتم سراغ متن و داستان. داستان هایی که اول برام خیلی سخت بودند چون خیلی از کلمه ها رو نمیدونستم و خیلی از گرامر ها رو بلد نبودم ولی جذابیت داستان و این احساس که با داستان گره میخوردم باعث میشد کار رو ادامه بدم. بعد از مدتی تصمیم گرفتم داستان ها رو طوری انتخاب کنم که خواندنشون برام راحت تر باشه. داستان هایی که بیشتر کلمات و گرامرشون رو بلد باشم. داستان هایی که در اصل برای نوآموزها نوشته شده بود. این روش رو ادامه دادم تا روزی که با چند تا توریست ایتالیایی توی یه رستوارن برخورد کردم. تصمیم گرفتم برم جلو و باهاشون صحبت کنم. اما بعد از چند ثانیه احساس کردم هیچ چیزی از حرفهاشون رو نمیفهمم. اونها هم تقریبا هیچ چیزی از حرفهای من نمیفهمند یا حتی اگر چیزی میفهمیند با زحمت زیاد و بر اساس یه سری فرضیاتی میتوانستند یه چیزهایی رو به سختی بفهمند. اون لحظه فهمیدم که تلفظ من با اونها انگار خیلی فرق داره. در واقع صحبت کردن با یه توریست ایتالیایی خیلی متفاوت بود نسبت به ایتالیایی که من توی داستان ها خونده بودم. بازم انگیزم رو از دست دادم و احساس کردم تمام این مدت کار بیهوده ای میکردم. البته بعدها فهمیدم که در واقعیت اینجوری نبوده.

خیلی زود احساس کردم دارم بهتر و بیشتر یاد میگیرم. از همه مهمتر یادگیری برام رنج آور (مثل خواندن گرامر و کلمات) نبود و روش های جدیدم بسیار لذت بخش بودند. میدونید که مغز به صورت خودکار از هر چیز رنج آوری فراری هست. قبلاً باید خیلی تلاش می کردم که بتوانم یک ساعت ایتالیایی بخوانم ولی با این روش ها ساعت ها بدون خسته شدن تمرین می کردم. خیلی جالب بود که میدیدم یکی از فرق های روش من با روش های جدیدم این بود که من قبلاً ایتالیایی رو مطالعه میکردم ولی الان داشتم اونو تمرین میکردم.

بعد از چند ماه دوباره رفتم سراغ ایتالیایی. (همینجا بگم که این اتفاقاتی که برای من افتاد ممکنه برای خیلی ها بیفته ولی موضوع اینه که خیلی ها انگیزه کافی برای شروع دوباره ندارند و بعد از شکست اول همه چیز رو میذارند کنار و این خیلی موضوع خطرناکی هست. این قضیه باعث میشه که یه نفر برای همیشه با زبان خداحافظی کنه. البته من نه.) این بار تصمیم گرفتم روش خودمو دوباره تغییر بدم. میدونستم که اگر بخوام نتیجه ی متفاوت بگیرم باید روش متفاوتی رو پی بگیرم. میدونستم اگر بخوام ایتالیایی رو یاد بگیرم باید دنبال کسایی بگردم که این کار رو انجام دادند و کارهای اونها رو کپی کنم. بنابراین شروع به تحقیق و جست و جو کردم. با آدمهایی آشنا شدم که بیش از چند زبان رو بلد بودند. چند زبانه (Polyglot) هایی که پنج، یازده و حتی بیست زبان رو کار کرده بودند. باهاشون توی اسکایپ صحبت کردم. روش های یادگیری رو ازشون پرسیدم. اینکه چطور توانستند این تعداد از زبان ها رو یاد بگیرند و من هنوز توی ایتالیایی لنگ میزنم رو بررسی میکردم. میدونستم که نمیتوانم بگم من توانایی زبانی (Language Competence) ندارم چون توانسته بودم انگلیسی رو به خوبی یاد بگیرم. نقاط مشترک اونها رو پیدا میکردم و خیلی جالب بود وقتی میدیدم کارهایی که من برای یادگیری ایتالیایی کردم دقیقاً برعکس کارهایی هست که اونها برای یادگیری زبان های مورد نظرشون کردند. مثلاً اونها گرامر نمیخوانند ولی من خوانده بودم. اونها به زبان گوش می کردند ولی من اصلا تا اون موقع یک بار به یه فایل صوتی ایتالیایی گوش نکرده بودم. این روال پرسش و پاسخ و جست و جو و تحقیق تقریباً یک سال طول کشید و من توانستم با موفق ترین چند زبانه ها توی دنیا صحبت کنم. حتی با آقای A J Hoge که مجموعه ی Effortless English رو تنظیم کرده صحبت کردم. بعد از این یک سال، یک بار دیگه یادگیری زبان ایتالیایی رو این بار با دگرگونی کامل در روش های خودم شروع کردم.

بعد از مدتی توانستم توی اینترنت با یک شخص ایتالیایی به اسم Diego آشنا بشم که توی تلگرام برای هم صدا میفرستادیم و به هم کمک میکردیم. اون توی ایتالیایی به من کمک میکرد و من توی انگلیسی. Diego میگفت حرفهام رو راحت متوجه میشه. میگفت تلفظم خیلی خوبه و منم حرفهای اونم راحت تر از قبل متوجه میشدم.

بعد از مدتی تصمیم گرفتم که زبان فرانسوی رو یاد بگیرم چون زبان ایتالیایی، فرانسوی، اسپانیایی و پرتغالی هم ریشه هستند. برای یادگیری زبان فرانسوی هم از همون روش ها استفاده کردم و خیلی راحت توانستم فرانسوی رو هم یاد بگیرم. بعد از فرانسوی شروع به یادگیری اسپانیایی کردم و برای یادگیری اسپانیایی هم از همون روش ها استفاده کردم و خیلی راحت به نتیجه رسیدم. علی رغم اینکه گرامر این زبان ها از انگلیسی سخت تر هست ولی یاد گرفتن اونها برام لذت بخش و ساده بود. الان زبان ایتالیایی و اسپانیایی و فرانسوی رو مطالعه میکنم و اگر وقت کنم قصد شروع کردن زبان آلمانی رو دارم.

در ادامه دوست دارم به بعضی از اشتباهات رایجی که اغلب زبان آموزها مرتکب اونها میشند رو بررسی کنم و علت ناکامی بسیاری از زبان آموزها رو معرفی کنم. توی کلاس های آموزش مکالمه ی زبان انگلیسی این اصول رو مد نظر قرار میدیم. بسیاری موضوع دیگه هم هست که به امید خدا با ویرایش این مطلب اضافه خواهم کرد.

به زبان گوش بدید! زبان رو با گوش یاد میگیرند نه با چشم! چشم رو بذارید کنار و روی گوش کردن تمرکز کنید!

موضوع بعدی که دوست دارم بهش بپردازم اهمیت گوش کردن به زبان انگلیسی است، چیزی که امروزه خیلی کم رنگ شده و بیشتر افراد سعی می کنند با چشم زبان انگلیسی را یاد بگیرند. اگر از تمامی کسانی که توانسته اند بیش از چندین زبان را یاد بگیرند بپرسید، خواهید دید که وجه مشترک خیلی از آنها اینه که زبان ها را با گوش یاد گرفتند و نه با چشم. در واقع داشتن Listening Exposure به مراتب مهم تر از Reading Exposure هست. دقت کردید که یه کودک قبل از اینکه به مدرسه بره و با شکل نوشتاری یک زبان آشنا بشه به راحتی می توانه به اون زبان صحبت کنه؟ تا حالا از خودتون بپرسید که چرا؟ آیا این کودک کلمه حفظ کرده؟ گرامر مطالعه کرده؟ آیا مادر این کودک نشسته و باهاش زمان حال ساده و استمراری و … را کار کرده؟ نه. در واقع این کودک Listening Exposure داشته. به عبارت دیگر، این کودک با قرار گرفتن در معرض زبان ذره ذره درک کرده که سیستم این زبان چگونه کار می کنه و پس از دو سال شروع به تولید جملات ساده کرده. البته جملاتی که از لحاظ تلفظ و گرامر احتمالاً دچار مشکلاتی هستند. ولی به دلیل دلگرمی و تشویقی که از سمت اطرافیان دریافت کرده به کار خود ادامه داده و ذره ذره توانسته با دریافت ورودی بیشتر و تولید خروجی و البته تعامل با افراد دیگر (Interaction که در پایین در موردش صحبت می کنم) توانایی خودش رو بهبود ببخشه.

متاسفانه، علی رغم ساده بودن تمام واقعیت هایی که برای تک تک در یادگیری زبان فارسی اتفاق افتاده، کمتر کسی به این اتفاقات در یادگیری یک زبان دیگر دقت می کنه.

گرامر رو مطالعه نکنید! به خودتون ظلم نکنید! بذارید مغز شما به صورت طبیعی گرامر رو Pick Up کنه.

بهتون قول میدم که هیچ کدوم از ما قبل از رفتن به مدرسه نمیدونستیم زمان ماضی و مضارع و مضارع التزامی و … چیه. با این وجود، به راحتی می توانستیم فارسی صحبت کنیم. چرا؟ تنها دلیلی که وجود داره اینه که ما در معرض (Exposure) زبان فارسی قرار داشتیم و ورودی قابل فهم (Comprehensible Input که یه اصل بسیار مهم در یادگیری زبان ها است) دریافت کرده ایم. در واقع، ما به مغزمون اجازه دادیم که خودش وارد عمل بشه و به صورت طبیعی ساختار جمله ها رو یاد بگیره و درک بکنه که زبان فارسی چگونه داره کار میکنه. به این اتفاق و این کاری که مغز انجام میده Pick Up کردن می گن.

بر اساس حرف کسانی که بیش از چند زبان رو مطالعه کردند (که بهشون Polyglot می گن) هر زبان یک Code داره. اگر بخوایم یک زبان رو یاد بگیریم باید اجازه بدیم که مغز ما Code اون زبان رو بشکنه و درک کنه که جملات چگونه ساخته می شن.

سعی کنید غیرطبیعی عمل نکنید. گرامر رو به روش سنتی مطالعه نکنید. مگر تا قبل از شش سالگی کسی به شما گرامر فارسی آموزش داد که می توانستید فارسی حرف بزنید و بفهمید و فیلم ببینید و … پس چرا وقتی می خواین یک زبان دیگر رو کار کنید به سمت مطالعه ی گرامر میرید و کاملاً دوران کودکی خودتون و اتفاق هایی که توی یادگیری فارسی براتون افتاد رو فراموش می کنید؟

گرامری که در کتاب های گرامر مطالعه می کنید در دنیای واقعی نقض می شوند.

نکته ی جالب تر اینکه در هنگام صحبت کردن در دنیای واقعی و بیرون از کلاس خیلی از قواعد گرامری که در کتاب ها یاد میگیرید زیر پا گذاشته میشه و بسیاری از کسایی که زبان مادری شون انگلیسی هست از اون قوانین استفاده نمی کنند. برای مثال، در کتاب های گرامر به ما اصرار میشه که هنگام تعریف کردن یک داستان حتما باید از زمان های گذشته مثل Simple Past و Past Perfect و Present Perfect و یا حتی Past Progressive استفاده بشه. در حالی که در دنیای واقعی (حتی توی فیلم ها میشه این موضوع رو دید) برای تعریف داستان از زمان حال استفاده میشه. این موضوع رو چجوری باید درک کرد و یاد گرفت؟ با خواندن قواعد گرامر و یا با Exposure به زبان طبیعی که استفاده میشه؟ بدون شک با در معرض زبان قرار گرفتن و ذره ذره درک کردن این قواعد.

مگه برای استفاده از یک وسیله ی نقلیه نیاز به دانش مکانیکی دارید که برای استفاده از یک زبان نیاز به دانش گرامر داشته باشید؟

مگر زمانی که هر کدام از ماها برای گرفتن گواهینامه ی رانندگی و استفاده از وسیله ی نقلیه اقدام می کنیم، اطلاعی از سیستم درونی ماشین داریم؟ آیا اطلاع داریم که گیربکس درونش چیه و چه بخش هایی داره؟ چه کسی میدونه اجزای تشکیل دهنده ی سیلندر ماشین چیه؟ آیا میدونستید که سوپاپ چیه و کجا قرار میگیره و یا حتی وظیفه ش چیه؟ با این وجود شما توانستید از وسیله ی نقلیه استفاده کنید و نیاز خودتون رو رفع کنید. در مورد زبان انگلیسی، اگر هدف شما استفاده از زبان و رفع نیازهای خودتون باشه مگه نیاز هست بدونید که فاعل و فعل و حرف اضافه و ضمیر متصل و منفصل و حرف ربط و … چیه؟ فراموش نکنید شما به عنوان یک زبان آموز در واقع استفاده کننده (User) هستید. شما در سن شش سالگی هیچ چیزی از دستور زبان فارسی نمیدونستید ولی میتوانستید از اون استفاده کنید و نیازهای خودتون رو رفع کنید. فراموش نکنید که در جایگاه یک استفاده کننده نیازی ندارید با پیچیدگی های یک سیستم درگیر بشید. شما فقط میخواین از وسیله ی نقلیه برای رفع نیاز خودتون استفاده کنید. نیازی به دونستن اجزای تشکیل دهنده ی ماشین و پیچیدگی های اون ندارید. مگه شما میخواین مکانیک بشید؟ پس چرا توی یاد گرفتن یک مهارت دیگه (دقت کنید که رانندگی و زبان هر دو مهارت هستند.) خودتون رو با پیچیدگی های اون درگیر می کنید؟

کلمات رو حفظ نکنید! کلمات رو کد نکنید! با کلمات در Context ی معنادار برخورد کنید.

یکی از اشتباهات رایج همه ی کسانی که توی زبان نتوانستند موفق بشند اینه که فکر می کنند زبان لزوماً یعنی کلمه حفظ کردن. یعنی هر کسی که کلمه بیشتر بدونه بهتر می توانه حرف بزنه یا انگلیسی ش بهتره. یعنی اگر محمد از علی صد تا کلمه بیشتر بلد باشه یعنی اندازه ی صد واحد از اون بهتر حرف می زنه. هیچکس منکر اهمیت نقش کلمه در یادگیری یک زبان نیست ولی نمیشه گفت صحبت کردن به یک زبان فقط و فقط با حفظ کردن کلمه میسر میشه. البته اینو هم بگم که من روی همین قضیه ی حفظ کردن کلمه هم حرف دارم. روش های اشتباهی از قبیل Rote Learning که شما کلمه ی انگلیسی رو سمت چپ یک کاغذ می نویسید و معنی فارسی رو سمت راستش و بعد دست میذارید روی کلمه ی و سعی می کنید معنی ش رو بگید. یا مثلاً روش جی 5 یا جعبه ی لاینتر و یا حتی روشی که اخیراً باب شده و کلمه ها رو کد می کنند. همه ی این روش ها غیرطبیعی هستند. کدوم یکی از ما ها فارسی رو اینجوری یاد گرفتیم؟ این روش ها فقط به درد کنکور می خورند و برای تست های چهار جوابی و به هیچ وجه به درد صحبت کردن و حتی فهمیدن یک فایل صوتی ساده هم نمی خورند.

فرآیند علمی یادگیری واژه در زبان انگلیسی و پدیده ی Dimmer Switch

طبق نظر برجسته ترین محققین حوزه ی زبان انگلیسی، یاد گرفتن یک کلمه شبیه به یک کلید برق نیست که دو حالت روشن و خاموش داشته باشد. به عبارت دیگر، شما می توانید در ابتدا کاملاً با یک کلمه غریبه باشید و در یک لحظه بعد کاملاً آن کلمه را بشناسید و بتوانید استفاده کنید. دقیقاً شبیه کلید برق که اتاق تاریک رو در یک لحظه روشن می کنه.

در واقع فرآیند یادگیری یک کلمه شبیه به یک Dimmer Switch می باشد. Dimmer Switch یک نوع کلید برق است که روشنایی اتاق رو به صورت فازی کم یا زیاد می کند و درجه بندی داره. میتوانید همین کلمه رو توی گوگل سرچ کنید و عکسش رو ببینید تا منظورم رو بهتر متوجه بشید.

در واقع شما در ابتدا با کلمه کاملاً غریبه هستید و Dimmer Switch در حالت خاموش هست. اون کلمه رو می بینید و معنی ش رو درک می کنید و Dimmer Switch یه کم به سمت روشنایی میره و اتاق کمی روشن میشه ولی هنوز کاملاً روشن نیست. در یک Context دیگه دوباره بعد از مدتی با کلمه روبرو میشید و اون Dimmer Switch دوباره کمی روشن تر میشه و بهتر اون کلمه رو درک می کنید و این روال تکرار میشه و تکرار میشه تا Dimmer Switch به مرور در حالت کاملاً روشن قرار بگیره و شما اون کلمه رو کاملاً بشناسید.

متخصصین حوزه ی آموزش زبان بر این باور هستند که شما حداقل باید دوازده بار با یک کلمه در Context های مختلف روبرو بشید تا Dimmer Switch در حالت کاملا روشن قرار بگیره. علاوه بر این، روال یادگیری یک کلمه بر اساس تحقیقات انجام شده از پنج مرحله تشکیل شده است:

  • Definition: معنی اون کلمه رو از توی دیکشنری فرا بگیرید.
  • Context: اون کلمه رو درون یک Context قرار بدید و باهاش چند جمله بسازید.
  • Connection: یک ارتباط بین کلمه با دانش قبلی خودتون ایجاد کنید. (این تکنیک رو تحت عنوان New to Known میشناسند. یعنی متصل کردن اطلاعات جدید به اطلاعات قبلی)
  • Morphology and Etymology: بررسی اجزا تشکیل دهنده کلمه و ریشه ی کلمه میتوانه یادگیری اون کلمه رو بسیار بسیار آسان کنه.
  • Schema: دسته بندی کلمات در مغز. با یادگیری کلماتی که به هم ربطی ندارند مغز شما طوری رفتار میکنه که انگار کلمات رو درون یک کمد که توی اغلب خونه ها هست و هر خرت و پرتی توش قرار داره میذاره. کمدی که وسایلش معلوم نیست به چه دردی می خورند. کلیدی که معلوم نیست مربوط به چه قفلی هست. کتابی که معلوم نیست در مورد چی هست و مواردی از این قبیل. بدون شک پیدا کردن وسیله ای که دنبالش هستید توی همچین کمدی خیلی سخت و آزار دهنده ست. نباید بذارید این کمد درون مغز شما ایجاد بشه. در واقع مغز ما شبیه سیستم عامل کامپیوتر کار میکنه که اطلاعات مرتبط با هم درون یک پوشه قرار میده. این باعث میشه سازماندهی بالا بره و پیدا کردن یک فایل (کلمه) بسیار ساده تر و سریع تر انجام میشه. بنابراین، باید سعی کنید این روش رو توی یادگیری کلمات در نظر داشته باشید.
سیکل فراموش کردن و به یاد آوردن کلمات از نظر آقای Paul Nobel

آقای Paul Nobel که یک چند زبانه ی بسیار موفق هست میگه باید یک کلمه رو فراموش کنید تا یاد بگیرید. در واقع یک کلمه رو فراموش کنید و دوباره باهاش برخورد کنید و به یادش بیارید. بعد از مدتی دوباره فراموش کنید و دوباره باهاش توی یک متن یا صوت روبرو بشید و دوباره به یاد بیارید و این سیکل اینقدر تکرار بشه تا یک کلمه رو یاد بگیرید.

روش کدینگ کلمات زبان انگلیسی مناسبه یا نه؟

روش کدینگ کلمات زبان انگلیسی اصلاً روش درستی برای افزایش توانایی شما در زبان انگلیسی نیست. اول که این روش نمی توانه تلفظ صحیح رو به شما آموزش بده. دوم اینکه این روش از آموزش معنی فارسی کلمه استفاده می کنه. اگر با این روش یه کلمه رو یاد بگیرید و شروع به استفاده از اون کلمه کنید به مرور صحبت کردنتون خنده دار میشه. بذارید مثالی بزنم. کلمه ی Massive رو به حجیم کد می کنند. خب درسته. هر چند که لزوماً اینجوری نیست و اصلا نباید معنی فارسی یه کلمه رو در نظر بگیرید. یادتون باشه شما باید دوازده بار در Context های مختلف با یک کلمه روبرو بشید تا Dimmer Switch کاملاً اتاق رو روشن کنه. حالا بگذریم. کلمه ی Massive میشه حجیم. کلمه ی Enormous و Great و Gigantic و voluminous و … اینا همه به نحوی به معنی حجیم هستند. حالا من اگر بخوام کتاب حجیم باید بگم Massive Book درسته؟ در صورتی که هیچ انگلیسی زبانی هیچ وقت نمیگه Massive Book. در واقع عبارت درست معادل کتاب حجیم Thick Book یا همون کتاب ضخیم هست. ببینید دوستان، هر کلمه در کنار کلمه ی دیگه معنا پیدا میکنه. هیچ کلمه ای رو به صورت جدا جدا یاد نگیرید. یادتون باشه دوازده بار برخورد با یک کلمه در Context های مختلف به شما کمک می کنه که اون کلمه چطور استفاده میشه و معنی مناسب اون چیه. هیچ دو کلمه ای توی زبان لزوماً مساوی با هم نیستند. ازتون خواهش میکنم از سر عجله و نداشتن صبوری برای رسیدن به نتیجه ی دلخواه سراغ روش های غیر طبیعی نرید و فریب سودجویان این حوزه رو نخورید. سودجویانی که با تکیه به این فرض اشتباه که توانایی در زبان یعنی تعداد کلماتی که بلد هستید فقط به شما کلمات کتاب 504 و یا 1100 واژه رو با روش کدینگ یاد می دهند.

بذارید یک جیز دیگه قبل از اینکه این مبحث رو تموم کنم بگم. حتی اگر روش کدینگ به درستی عمل کنه که نمیکنه، شما یه سری ضرر متحمل میشید. بهترین ضرری که می کنید اینه که در خوشبینانه ترین حالت اون کلمه در درسته ی کلمات Passive شما قرار میگیره، یعنی اگر اون کلمه رو جای بخوانید یا بشنوید میتوانید بفهمید یعنی چی. هر چند بهتون قول میدم این اتفاق با احتمال یک صد هزارم هم نمیفته. ضرر بعدی اینکه تلفظ تون کاملاً اشتباه خواهد شد چونکه هیچوقت نذاشتید گوشتون اون کلمه رو اونجوری که تلفظ میشه با روش طبیعی دریافت کنه. علاوه بر تلفظ اشتباه، شما هیچوقت یاد نمیگیرید اون کلمه رو چطور باید استفاده کنید و جایگاه صحیح اون چیه. دقیقاً شبیه مثال Massive و Thick که در بالا عرض کردم. شما فقط میتوانید معنی فارسی اون کلمه رو بگید. نوشتار شما هم شبیه صحبت کردنتون میشه. هیچ کلمه ای در جایگاه صحیح خودش نیست. حتی توانایی Reading شما هم دچار مشکل میشه. چونکه همون موضوع Dimmer Switch و دوازده بار برخورد با کلمه باید براتون اتفاق بیفته که بتوانید اون کلمه رو درک کنید و درون یک متن اون رو کاملاً بفهمید. چون تلفظ صحیح اون کلمه رو یاد نگرفتید اگر اون کلمه رو توی یک فایل صوتی بشنوید اصلا نمی توانید تشخصیش بدید. اغلب کسایی که با روش کدینگ کار کردند رو دیدم. تلفظ های کاملاً اشتباهی دارند توی صحیت کردن. با شنیدن اون کلمه درون یک فایل صوتی اصلاً متوجه اون کلمه نمیشند. نمی توانند از اون کلمه در جایگاه درستی در صحبت کردن و نوشتار استفاده کنند. و فقط یک اعتماد به نفس کاذبی رو دارند که این تعداد کلمه رو بلد هستند. من از شما میپرسم: آیا مادرهای ما توی آموزش فارسی کلمات رو برای ما کد کردند یا اینکه ما شانس اینو داشتیم که توی Context های مختلف با اون کلمات روبرو بشیم و در طی چند سال زندگی مون Dimmer Switch مون توی حالت کاملاً روشن قرار بگیره.

یادتون باشه گفتم باید به انگلیسی گوش بدید. یکی از کوچکترین کارهایی که گوش کردن در مقابل روش تنبلانه و عجولانه ی کدینگ برای شما انجام میده آموزش ناخودآگاه تلفظ صحیح کلمات هست که توی ذهن شما شکل میگیره. کار دیگه ای که انجام میده اینه که به مغز شما اجازه میده گرامر زبان انگلیسی رو Pick Up کنه. برای شما Context های متنوع ایجاد میکنه تا استفاده ی صحیح یک کلمه رو در Context های مختلف تجربه کنید و نهایتا با دوازده بار تکرار بتوانید از اون کلمه استفاده کنید.

آیا شما کلمه به کلمه حرف می زنید یا Chunk به Chunk؟

یکی از موردهایی که میتوانه خیلی به بهتر صحبت کردنتون هم از نظر Fluency و هم Accuracy کمک کند یادگیری و تمرین چیزی هست که ما بهش می گیم Chunk. در واقع، عبارت هایی که بخشی از آنها ترجیحاً فیکس و بخشی از آنها متغیر هستند و شما می توانید با داشتن قسمت فیکس و درج کردن قسمت های متغیر متعددی جملات بی نهایت بسازید. جملاتی که نیازی به فکر کردن زیاد ندارند و از نظر گرامر صحیح هستند. اغلب دیدیم کسایی رو که خیلی تند تند و قشنگ و البته صحیح صحبت می کنند. راز موفقیت این افراد این نیست که زیاد کلمه بلد هستند و یا اینکه خیلی گرامر خواندند. راز اصلی موفقیت این افراد اینه که Chunk های زیادی را توی دستشون دارند و می توانند در کسری از ثانیه و با یه لحظه فکر کردن جملات پشت سر هم و تند تند به شما تحویل بدند. برای مثال، من اگر بخوام به انگلیسی بگم:

  • “ای کاش می توانستم پرواز کنم.”
  • “ای کاش می توانستم به تو کمک کنم.”
  • “ای کاش می توانستم با تو بیام.”

همه ی این جملات یه قسمت فیکس دارند و اون هم “ای کاش می توانستم” هست. پس من می توانم همه ی این جملات رو بشکنم به یه قسمت فیکس که برای گفتنش نیازی به فکر کردن در مورد گرامر ندارم و البته یه قسمت متغیر که با تغییر دادنش می توانم تعداد بی نهایت جمله ی مشابه بسازم. من اگر به شما بگم قسمت فیکس همه ی این جملات به انگلیسی I wish I could هست، شما می توانید بدون فکر کردن به قسمت فیکس ش فقط قسمت متغیر رو تغییر بدید و برای من جمله های جدید بسازید. حالا تصور کنید هزاران هزار از این نوع عبارت های رو بلدید، حتما می توانید تصور کنید که چه تغییری توی حرف زدنتون از نظر سرعت و دقت اتفاق میفته.

از اشتباه کردن در یادگیری زبان انگلیسی نترسید. کدوم راننده ی خوبی تا حالا تصادف نکرده!

در یادگیری هر مهارتی، اشتباه کردن بخش غیرقابل اجتناب است. برای مثال، در رانندگی که یک مهارت است و یا در شنا کردن و دوچرخه سواری. میتوانم باهاتون شرط ببندم که همه ی کسانی که رانندگی خوبی دارند یه روزی در گذشته تصادف کردند و یا ماشین زیر پاشون خاموش شده. شرط می بندم تمام کسانی که شناگر حرفه ای هستند یه روزی از آب می ترسیدند و توی شنا کردن آب میخوردند. و حتی شرط می بندم تمامی کسانی که میتوانند دوچرخه سواری کنند یه روزی با دوچرخه زمین خوردند تا نهایتا توانستند دوچرخه سواری کنند.

اشتباه کردن در کسب هر مهارتی اجتناب ناپذیر هست. هیچکس نمی توانه ادعا کنه که به راحتی می توانه انگلیسی صحبت کنه ولی یه روزی در گذشته توی حرف زدنش اشتباه نداشته: چه تلفظی چه گرامری و … نگاه ما به اشتباه کردن نباید بازدارنده باشه. نباید از اشتباه کردن بترسیم. در واقع باید به این فکر کنیم که تا اشتباه نکنیم از آستانه ی اشتباهمون عبور نمی کنیم و به نقطه ای که بتوانیم بدون اشتباه کردن صحبت کنیم نمیرسیم.

متاسفانه، این موضوع نیز فراموش شده است و دید بسیاری از مدرسین و زبان آموزان به اشتباه کردن بسیار منفی است. به طوری که یک زبان آموز با ارتکاب یک اشتباه ساده چنان توسط معلم مورد حمله قرار می گیره که بسیار احساس بدی به زبان پیدا میکنه و دیگه نه کلاس رو ادامه میده و نه جرئت میکنه کلمه ای به انگلیسی حرف بزنه. سعی کنید دید خودتون رو به اشتباه کردن تغییر بدید و نگاه مثبتی بهش داشته باشید.

اهمیت استفاده از دانش زبان آموز در فارسی برای آموزش زبان انگلیسی

دقت کردید توی ریاضیات قبل از اینکه بهمون جذر رو یاد بدن چی یاد دادن؟ توان رو. قبل از توان؟ ضرب رو. قبل از ضرب؟ احتمالاً جمع کردن رو. این یک اصل در آموزش هست که با عنوان New to Known شناخته می شه. یعنی باید اطلاعات جدید (New) رو به اطلاعات از قبل شناخته شده (Known) متصل کنید. یا بهتره بگم برای یادگیری یک چیز جدید از چیزهایی که از قبل بلد هستید استفاده کنید.

دوستان، آموزش زبان به معنی انتقال دادن دانسته های خودتون به یک شخص دیگه نیست. اگر اینجوری بود که سایت Wikipedia بهترن معلم بود. چون همه چیز رو میدونه و بلده و میتوانه انتقال بده. آموزش زبان یعنی توانایی که دارید رو به کس دیگه ای هم منتقل کنید تا اونم بتوانه به طور مستقل از شما اون مهارت شما رو استفاده کنه. دقیقاً شبیه زمانی که رانندگی یاد گرفتید و یک راننده ی دیگه به شما رانندگی رو طوری آموزش داد که بدون اون شخص بتوانید رانندگی کنید.

نکته ی مهم تر اینکه همیشه می شه از چیزی که از قبل بلد هستید استفاده کنید برای یادگیری یک چیز جدید. نه اینکه می شه اینکار رو کرد. بلکه باید همیشه این کار رو کرد. اون کسی زیرک هست که از چیزی که تا حالا جمع آوری کرده برای یادگیری یک چیز دیگه استفاده کنه. مثل کسی که دوچرخه سواری رو بلده و الان میره سراغ موتور سواری و از هر چیزی که توی دوچرخه سواری بلد بوده برای یادگیری موتور سواری هم استفاده می کنه.

شما به عنوان یک بزرگسال، می توانید از دانش زبان فارسی خودتون برای یادگیری زبان انگلیسی استفاده کنید. چیزی که امروزه تحت عنوان انگلیسی از طریق فارسی (ETP: English Through Persian) معرفی شده. این روش می توانه از دانش شما در زبان فارسی استفاده کنه تا بتوانید یک زبان دیگه مثل انگلیسی رو بهتر یاد بگیرید.

ورودی قابل فهم (Comprehensible Input) چیه؟

ورودی قابل فهم (Comprehensible Input) یکی از مهم ترین نظریه های آموزش زبان انگلیسی است. منظور از قابل فهم بودن اینه که یک ذره از توانایی فعلی ما در زبان بیشتر باشه. مثلاً  اگر سطح ما در زبان L هست، اون ورودی در سطح L+1 باشه. این نظریه میگه اگر این چنین ورودی دریافت کردیم به مرور اون زبان مورد نظر رو یاد میگیریم. حالا من از شما می پرسم: تا حالا چند ساعت ورودی قابل فهم از طریق گوش کردن داشتید؟

استفاده از این تئوری توسط آقای A J Hoge در مجموعه ی Effortless English

آقای A J Hoge که من خیلی زیاد باهاشون توی اسکایپ صحبت کردم بر اساس همین نظریه مجموعه ی Effortless English رو ساخته. در نظریه، منظور از ورودی اون چیزی هست که ما گوش میدیم و یا میخوانیم که البته ما بیشتر طرفدار گوش کردن هستیم.

آیا تعاملات در یادگیری مکالمه ی زبان انگلیسی موثر هستند؟ چگونه؟

نظریه ی Interactionism بر مبنای تعامل هست. در واقع زبان رو در قالب تعاملات، پرسش و پاسخ ها و … یاد میگیریم. بدون شک حفظ کردن کلمات و گرامر هیچ Interaction ی برای ما فراهم نمی کنند. ما باید بتوانیم در فضایی قرار بگیریم که بتوانیم سوالاتی رو بپرسیم و جواب بگیریم و سوالاتی از ما پرسیده بشه و جواب اونها رو بدیم. این یک اصل بسیار مهم توی یادگیری هست که می توانه دانش ما در گرامر و کلمه رو Activate کنه. علاوه بر این، به مهارت های گفتاری ما نیز کمک بسیار زیادی می کنند.

Language Exchange Partner کیه و داشتنش توی یادگیری زبان چه اهمیتی داره؟

منظور از Language Exchange Partner یعنی کسی که بتوانه با شما مبادله ی زبانی داشته باشه. برای مثال، من که فارسی رو بلدم و میخوام انگلیسی رو یاد بگیرم، کسی رو پیدا کنم که بخواد فارسی یاد بگیره و انگلیسی رو خیلی خوب بلد باشه. من به اون توی زبان فارسی کمک کنم و اون توی انگلیسی به من.

یکی از کارهایی که من در دوره های آموزش مکالمه ی زبان انگلیسی م انجام میدم اینه که زبان آموزم رو با یک Language Exchange Partner آشنا می کنم تا بتوانه با انگیزه ی بیشتری یادگیری شو ادامه بده.

Shadowing یا سایه زدن در تقویت Fluency و Accuracy شما چه نقشی داره؟

یکی از تکنیک های بسیار اساسی در تقویت دقت صحبت کردن و روان صحبت کردن تکنیک سایه زدن (Shadowing) هست. من توی این دوره ی آموزشی یک سبک از سایه زدن رو به شما آموزش می دهم که بتوانید بسیار دقیق تر و روان تر صحبت کنید. در واقع این تمرین به شما کمک می کنه که از Chunk هایی که یاد می گیرید به راحتی در صحبت کردنتون استفاده کنید. بذارید جزییات بیشتر این سبک از سایه زدن رو توی کلاس ها به شما بدم.

منابع مورد استفاده در این دوره ی خصوصی مکالمه زبان انگلیسی در شیراز

منبع مورد استفاده در این دوره ی آموزشی توسط استاد مرتضی گیتی در سه جلد تنظیم شده است. این مجموعه ی سه جلدی به عنوان بهترین منبع برای آموزش مکالمه ی زبان انگلیسی با اصول مورد نظر استاد مرتضی گیتی می باشد. هر جلد از این کتاب از پانزده داستان تشکیل شده است که در هر داستان بیش از بیست Chunk به همراه چهار مثال (سه جمله و یک Exchange کوتاه) گنجانده شده است. Chunk های استفاده شده در این داستان از پرکاربردترین آنها هستند.

در واقع، داستان ها Context مورد نیاز برای یادگیری گرامر و Chunk را فراهم می کنند. فایل های صوتی داستان توسط Native ها ضبط شده است تا برای شما Authentic Exposure را فراهم کنند.

شرکت در دوره ی خصوصی مکالمه زبان انگلیسی در شیراز

مدت زمان دوره: 60 جلسه ی یک ساعت و بیست دقیقه ای

مدرس دوره: استاد مرتضی گیتی

هزینه ی دوره: 3,500,000 تومان (به صورت اقساط)

رزرو کردن دوره با وقت قبلی: با شماره تماس 09178169907 تماس حاصل بفرمایید.

6 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *